گفتم به دلم: (درب دلم را که ببندی)تا من نشوم عاشق گیسوی کمندیتو آمدی و از ره این کوچه گذشتیدرب دل ما، از همه زنجیر گسستیای حور و ملک، زادهی کارون شماییکز بند هزاران قل و زنجیر جداییسیراب ز چشم و لب تو باز نگشتهدر کوچهی رضوانی و این حور شماییتشنه همگی عطر تو خواهند ز جیرانجیران به کجا عطر تو دارد به قشنگی؟!در کاسه چشمان، دو گوهر که تو داری از ما و همه برده دلی را به کجایی!حیران همگی منتظر بوسهی معشوق بر لعل لبت بوسه زنم، کاش به خوابی
خوانش: آسمان
شعر: مهدی محمدی
#کمال تشکر و سپاس از هنرمند دکلمه خوان داریم صدایتان مانا.
---------------------------------------------------------------------
یکی از کاربران پیام داده که چرا این قدر شعر تلخ میگی!
به حرمت همه اهوازیا و زادگان رود کارون، این شعر شاد و درام تقدیم حضور شما...