گر به خوابم که بیایی، دل من شاد شود
------------------------------------------
خوانش: نرگس بابایی
خوانش:
در حال اماده سازی
خوانش: آسمان
شعر: مهدی محمدی
آرزویم همه این است که از شهر شمابگذرم... راه نباشد و بمانم آنجا...بی خبر گوشه میدان، تو کز آنجا گذریمن ببینم و ببینم، رخ زیبای شما...من چه دانم! که ندارم! ز دلت هیچ خبرکاش هنگام گذر، باز بگویی که شما !!!تب کنم، گریه کنم، ذوق که دیدار تو رابعد هفت سال طواف، قسمت من کرده خدااین همه سال دلم تنگ تو شد ماه دلممن خجل بودم و از دور نگاهم به شما..من که مجنون تو بودم تو ببین با دل منبعد هفت سال مگر مانده دگر جور و جفا؟؟دور تو چون همه پروانه و من سوخته امطاقتم نیست کسی غیر، در آغوش شمامن بمیرم، و نبینم که زند بوسه به تونارفیقی، که نباشد به دلت مهر و وفا...من ز دیدار تو آتش زده ام جان و دلماز دلم هیچ، که از پا، که گذشتم به شمادل من تنگ و چنین موج زدست در طوفانبی وفا... کاش نگویی... نگویی که : (( شما ))...شده ام وقف تو، آن روز، که مرا کرد شکارقلب من مال تو شد، باز تو گویی که (( شما؟ ))یادت آید که منم، نوکر بی چون و چراسرزمین دل من، بی تو ندارد که صفا...ماه من، کادوی میلاد تو در پیچ، هنوزکی شود باز کنی راز همه قافیه ها ؟گر به خوابم که بیایی، دل من شاد شودمنه عاشق به همین، قانعم از لطف شما...تو ز من هیچ نداری به دلت خاطره ای؟مرحبا، زود گذشتی ز همه خاطره ها...عهد کردم به رضا، تا تو اگر برگردینذر قربان کنم و در حرمش عقد شماتو ندانی که دلم با نگهات آرام است؟من به یک قطعهی عکسم... وفادار شما...
از هنرمندان ارجمندی که زحمت خوانش شعر را به دوش کشیدند بیکران سپاسگزارم.
.