برای آرزوهای محال خویش میگریماگر اشکی نمانَد، در خیال خویش میگریمشب دل کندنت می پرسم آیا باز میگردی؟جوابت هرچه باشد، بر سوال خویش میگریمنمی دانم چرا اما به قدری دوستت دارمکه از بیچارگی گاهی به حال خویش میگریماگر جنگیده بودم، دستِکم حسرت نمی خوردمولی من بر شکست بی جدال خویش میگریمبه گردم حلقه می بندند یاران و نمی دانندکه من چون شمع هرشب بر زوال خویش» میگریمنمیگریم برای عمر از کف رفتهام، امابه حال آرزوهای محال خویش میگریمفاضل نظریخوانش نرگس
--
این داستان به شیوه سورئال نوشته شده لذا ابتداعا اعلام میکنم که هیچ کدام از شخصیت های داستان حقیقت ندارند و خیالی در قصه است.لطفا هیجان خود را کنترل کنید
-------------------------------------------------
دیشب با حال زارم یکی از دوستان این شعرو برام فرستاد..
چقدر شعر قشنگیه...انگار برای من گفتن..
.