ماه بانوجان اهوازی
Password رمز ؟





تو را دوست دارم
مانند هرچیزِ باارزش و پنهانی
که باید
مخفیانه دوست داشت
درست مابینِ سایه و روح
تو را دوست دارم
مانند بوته‌ای گل
که هرگز شکوفا نمی‌شود
اما نورِ گل‌هایی ‌پنهان را
در خود حمل می‌کند
و به لطفِ عشقِ تو
عطرش
برخاسته از زمین
در وجودم‌
پنهان
زندگی می‌کند
تو را دوست دارم
بی‌آن‌که بدانم
چگونه از کی و از کجا
تو را دوست دارم
بی‌هیچ پیچیدگی ، بی‌هیچ غرور
تو را دوست دارم
چون راهِ دیگری نمی‌شناسم
تنها می‌دانم
نخواهم بود
اگر تو نباشی
آن‌چنان نزدیکی
که دست‌هایت بر سینه‌ام
گویی دست‌های من‌اند
تو چشم‌هایت را می‌بندی
این من‌ام که به خواب می‌روم‌
پابلو نرودا
-----------------------------------------


-----------------------------------------

ماه بانوجان با من چیکار کردی؟ خبر داری چه بلایی سرم آوردی؟

عشق جانم یه مجنون شدم یه دیوانه که هم درد و درمانم تویی.

تمام شب رو با خاطراتت سر میکنم..بهت فکر میکنم، بهت گوش میکنم، تو رو نگاه میکنم..

صبح که میشه اونقدر فشار عصبی دارم که نفرین‌ات میکنم

--


.

این داستان به شیوه سورئال نوشته شده لذا ابتداعا اعلام میکنم که هیچ کدام از شخصیت های داستان حقیقت ندارند و خیالی در قصه است.لطفا هیجان خود را کنترل کنید

--

.