قسمت من
Password رمز ؟





(مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم )
من اینجا پشت این پرده برایت عشق می ورزم
تویی ماهم، تویی یارم ، تویی جانان و جانانام
مرو از یاد من یارا که من دلتنگ تو هستم
تو چون ماهی ز دریایی چنان آزاد در دنیا
ولی من خسته جان تو، به زندان تو میچرخم
م محمدی

.

این داستان به شیوه سورئال نوشته شده لذا ابتداعا اعلام میکنم که هیچ کدام از شخصیت های داستان حقیقت ندارند و خیالی در قصه است.لطفا هیجان خود را کنترل کنید

.

امروز جشن دامادی کهنه رفیق دوران کودکی‌ام هست..

آماده شدم لباس پوشیدیم و وقتی از در خانه می‌گذشتم مادرم گفت:

الهی قسمت تو شود...

خودم را نگه داشته بودم سه روز از عزای من گذشته بود ولی همین که دعا کرد قسمت من بشود بغضم ترکید...

گفتم دیگر من قسمتی ندارم..

نشستم گریه کردم..

سهم من از تو شده فقط یک قاب عکس...

همین و بس..

سهم من قسمت زندگی دیگری شده...

دلم برای سهمم تنگ هست..

یک عمر همه جا گفتم و شنیدند که سهم من آنجاست

.