بارالها
Password رمز ؟





بار الهی تحمل ندارم

کسی رو ندارم باهاش حتی حرف بزنم شاید کمی آروم بشم..

حرفایی که بهم زده تازه دارم هضم میکنم وسط دعواش هم من حیران و مات حرفاش بودم..

بهم گفت از اسم من اونقدر متنفره که اصلا نمی‌خواد کسی اسممو بشنوه.

ولی من عاشق اسمشم

اسمش برام خیلی عزیزه.

دوست داشتن شاید دست خود آدم باشه

ولی عاشق کسی بودن نه

-

این داستان به شیوه سورئال نوشته شده لذا ابتداعا اعلام میکنم که هیچ کدام از شخصیت های داستان حقیقت ندارند و خیالی در قصه است.لطفا هیجان خود را کنترل کنید

-